حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

218

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

بدنش اجراء انحصارى اعمال مشروع ، زيورش امساك و قناعت . او فقط براى حيات آخرت كار مىكند و در غم كسى جز خداى نيست ، تا مرگ روزه مىگيرد ، تا روزه را فقط در بهشت افطار كند . تنها اعمال صالحه را به همسرى مىگيرد . جز فضايل چيزى اندوخته نمىكند . سكوت او مشاهده است و نگاهش رؤيت . 165 . اى خداى من ! هرچه را دوستان تو و دشمنان تو همه باهم ، در باب تو مىگويند ، تو را قدسى مىدانم . اى رب جليل ، تو را قدسى مىدانم و قدسى مىخوانم . در همه تسبيح‌هاى كسانى كه به تو گفته‌اند : « لك الحمد » ! قدسى هستى ، در همه تهليل‌هاى كسانى كه مىگويند : « لا إله الّا اللّه » ! قدسى هستى ، همه معانى و انديشه‌هاى كسانى كه تو را در ذهن درك كرده‌اند . اى خداى من ! تو عجز مرا ، در شكرگزارى چنان كه سزاوار توست ، مىدانى . پس تو خود بيا ، در وجود من ، خود ، خود را شكر و حمد بگوى ! كه اين شكرگزارى حقيقى است ! و شكر حمد ديگرى به جز اين نيست . 166 . الهى هر حقّى را حقيقتى است و هر خلقى را طريقتى و هر عهدى را وثيقتى . 167 . حق دلها را بيافريد ، در داخل آن سرّ خود بنهاد . انفاس را بيافريد ، مجرى آن از داخل قلب ميان سر و قلب كرد ، معرفت در دل بنهاد و توحيد در سر . هيچ نفس بيرون نيامد مگر به اشاره توحيد و دلالت معرفت در بساط اضطراب به عالم ربوبيّت . هر نفسى كه از اين خالى است . مرده است و صاحبش از آن مسئول است . 168 . دربارهء شطح گفت : آميخته به آميخته محوّط است ، صرف‌به‌صرف منوط است و نه توط و نه تحوّط عبارت معبّران در اين شأن . فيض از امتلاست . 169 . همه در عوالم نگاه كردند و اثبات كردند . من در خود نگريستم و از خود بيرون رفتم و باز خود نيامدم . 170 . مرقاة « 1 » عارف نفس عارف است . عين او باب وصال ذات اوست . 171 . عارف در اوايل احوال نگاه كند ، داند كه ايمان نيآرد ، مگر بعد از آن‌كه كافر شود . او را گفتند اين حال چون باشد ؟ گفت مسكين اوّل مرتبه وقوف كند در چيزى ، آنگاه از اين مرحله بگذرد و در مرتبه آخر كافر شود . 172 . از او پرسيدند : بدايت خوش‌تر است يا نهايت ؟ گفت : آنچه جمع نشود ، تحيير

--> ( 1 ) . نردبان .